تبليغاتX
شعر امروز خراسان
 
مقالات- معرفی و زندگینامه شعرا - کتابها و اشعار امروز خراسان
 
وبلاگ شعر امروز خراسان به آدرس جدید انتقال یافت
برای ورود به وبلاگ جدید روی یکی از لینک های زیر کلیک کنید:

شعر امروز خراسان (۱)
شعر امروز خراسان (2)
شعر امروز خراسان (3)
شعر امروز خراسان (4)
شعر امروز خراسان (۵)

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 3:25  توسط انجمن ادبی اندیشه سپید  | 

 

 

در بيشه زار زخمه و زخم، آن سوي نا كجاي جغرافياي تاريخ، در بارگاه اساطير، هم سرنوشت داغدار هابيل، همسايه پيامبران، شاعران.

پيامبران نان در جهان گرسنه، آميزه خيال وخلوت ،سكر سلوك، خنياگران خاك خراب، رامشگران رادي وراستي، هم بستران درد در مزرعه انديشه و چه بيزار از آغل حيات.

فريادهايشان آبي و آبشاروار، فرزند ابرهاي باردار، نفرين كنندگان به سكوت و سكون ،دعوت كنندگان رودها به قلب كوير ، ستايش گران سرود سبز سخاوت، جستجو گران سيماي راستين انسان نو در جهان كهنه، سواران سرود خوان سر مست ستيغ جويي كه از سم ضربه هاي اسبان تيزروشان آتش وا مي جهد.

وارثان بمب هاي معصومي كه كلمه و كلامند، مي سوزند و مي سازند، بر مي كشند، فرا مي جهند، قلمه

مي زنند، و ويراني و آباداني را توامان همراه دارند.

ارواح ابديت پيوندي كه سرزمين خويش را آبستن مي كنند به فرهنگ و رويين تن به عشق و چه بي اعتنايند به عابر مرگ، و اگر روزي سرخ بيفتند، ديگر روز سبز مي رويند و هميشه سبز مي سرايند، انا العشق گويان دست افشان و پاي كو بانند، دلي هستند كه عاشقانه مي تپند ، چشمي كه عاصيانه مي كاود، سري كه مجنونانه مي شورد و احساسي كه عا رفانه مي يابد و هرگز به خواب عميق فرو نمي روند مگر آنگاه كه جهانيان همه بيدار شوند.

بوي پونه، بوي باران ، بوي گندم دارند اين از مردم جدا ننشسته گان،مردان رهي كه در ميانه گريه مي خندند و به فرموده حضرت حافظ: (زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت).

از ديد گاه شاعر صادق :(به غير عشق بساط جهان گرفتاري ست.)

حجت حسن ناظر- نيشابور

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:55  توسط انجمن ادبی اندیشه سپید  | 

متولی شعر امروز خراسان

باران گنابادی شاعر لحظه ها

 

علي اميري (باران گنابادي) از متوليان شعر امروز خراسان و مسؤول انجمن فرهنگي ادبي انديشه سپيد مي باشد. ايشان براي اولين بار كتاب هاي شعر امروز گناباد را گرداوري و به چاپ رسانيده است. از اين شاعر لحظه هاي بي برگشت كوي عشق صدا از اتفاق مي آيد بوي زعفران در نخلستان چه خواهم كرد در باران؟ و هنوز در آن كشتزارها به شيون شناورم به چاپ رسيده است. اشعار زير از اوست:

1

 

پاهايم را دراز خواهم كرد

در شب برفكي اَت

و تمام خاطرات خاكسترم را

دفترم را

مي پيچانم

در واپسين روزهاي سال

كه صورتت بوي صابون مي دهد

 

 

2

سه تاره آسمان بود

كه شب را نواخت

و مُرد‍‍

كه درد را نواخت

و مُرد

و كسي ندانست، هيچ گاه

و كسي نپريسد كه

چرا؟

ستاره

آسمان

مُرد

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:21  توسط انجمن ادبی اندیشه سپید  | 

زهرا باقری و پریسا مقصودی

 

زهرا باقري (كولي نيشابوري)

چنان دلبسته ام به شيوه بادام چشمانت

كه هر جا مي روم سر مي خورم در دام چشمانت

 

اگر قبله ام تغيير كرد و بت پرستيدم

تمام هر رو آورد به اسلام چشمانت

 

خيالاتي شدم اصلا نمي فهمم چرا هستم

دچار لمس پنهان خوش اندام چشمانت

 

فقط بگذار كولي وار بر توفان بميرم تا

فرو ننشاند اين امواج را آرام چشمانت

 

قمار شاعران تا دستخون امري طبيعي است

و من در دستخون محتاج وامم وام چشمانت

 

گل مولا" نگو يا هو نمي فمم چه مي گويي

مرا گمراه كرده كاملا پيغام چشمانت

 

بلاتكليفي ام را چاره كن هر طور كه مي خواهي

فقط كاري كن ممنونم از اقدام چشمانت

 

 

پريسا مقصودي نيشابور

باز اتو... باز پشت دست من

باز فرياد چشم مست من

 

باز زير پتو سكوت و اشك

كار احساس بت پرست من

 

هي شماها/شما كه مي خنديد

خنده دارد مگر شكست من؟

 

گر گرفتن همه عالمي دارد

رد عشق است پشت دست من

 

عشق را تجربه نكرده ايد

كه بگوييد ناز شست من

 

روزگاري ضريح خواهم شد

و شما ساكنين بت پرست من

  نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:18  توسط انجمن ادبی اندیشه سپید  | 

پیشکسوت شعر تربت حیدریه

استاد اسفندیار جهانشیری

 

اسفنديار جهانشيري متخلص به (صفي) از پيشكسوتان شعر  شهرستان تربت حيريه مي باشد

اشعار اين شاعر سرشار از مضامين عاشقانه و اجتماعي است و ايشان در اكثر قالب هاي شعر فارسي شعر سراييده است اشعار محلي اين استاد نيز قابل تقدير است.                   

تمام مردم شهر از هراس بي تابند

هنوز شب نرسيده‌ست شحنه ها خوابند

 

به موج حادثه‌ها تن سپرده را بگذار

كه اين گروه دغا از قبيله آبند

 

گرفته از سخن پير قصه گوي دلم

كه قصه ها همگي قصه هاي يك بابند

 

به روي شعر نشد باز روشنايي صبح

هنوز پنجره هامان اسير آدابند

 

من از قبيله دردم كه زخم تاول ها

به پينه زار دو دستم هميشه شادابند

  نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:13  توسط انجمن ادبی اندیشه سپید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM